
کلیپ بسیار زیبای پیشرو به همراه محمد و سعید بنام روز اول
پسران افتاب (دنیا)![]()
پسران افتاب (گله بهار)![]()
پسران افتاب (گله میخک)![]()
پسران افتاب (گله سرخ)![]()
پسران افتاب (هیچ وقت)![]()
پسران افتاب (رفتی که بیایی
)
پسران افتاب (تو نمیدونی)![]()
كه از تمدن ايران و تاريخ اصيل ايراني صحبت كرده


خيانت كرد و رفت با يه رپر خيلي معروف دوست شده
اين آهنگ هميشه حسام رو ناراحت ميكنه فقط از رپ98

( حسام : لعنت به تو دختر كه بعد تو از هر چي دختره بدم مياد )

همخوانی و يا آنطور که اهالی زير زمين می گويند "فيت هم خواندن" پديده بسيار رايجی در دنيای رپ خوانهای ايرانی است که در آن چند رپ خوان مستقل، به دلايل گوناگون، از سرشکن شدن هزينه ها تا استفاده از اعتبار و شهرت يکديگر، اقدام به ساختن و خواندن ترانه ای مشترک می کنند .
اسليم
- تاريخ تولد: هشتم خرداد 1362
- تحصيلات: مهندس صنايع
- غذای مورد علاقه: عدس پلو
- رنگ مورد علاقه: مشکی
اسليم و فلاکت (که برای شرکت در سفره هفت سين ما ، البته به شوخی، نامش را به سلاکت تغيير داد ) ديگر ميهمانان سفره هفت سين زير زمينيمان هستند که کارهايشان به سبب آنچه که خود "رک بودن"شان می نامند، متمايز است،
اسليم در مورد "زمينه های تفاوت کاری اش" در رپ گفت : "صاف و پوست کنده بگويم من در کارهايم فحش می دهم. البته اين بدين معنی نيست که فحش جزو لازم کار من باشد . من از بابا طاهر و مولوی هم خوانده ام ، اما هر جا که لازم باشد، فحش می دهم و خودم را سانسور نمی کنم. البته خيلی از رپ خوان های ديگر نيز فحش می دهند ولی فکر می کنم فحش های من آبدار تر است!"
فلاکت نيز در ادامه صحبت های اسليم گفت: "من هميشه اولين فحش را به خودم داده و می دهم، کسانی که کارهای من را دنبال کرده اند می دانند که من خودم را .....توصيف می کنم. ولی اين حق را برای خودم نيز محفوظ می دارم که آنجا که بطلبد ، فحش هم بدهم و نگذارم رو دربايستی مانع از آن بشود که من حرفم را بزنم."

برای اين دو "س" متمايزمان ، سمنو به شادباش برديم که با عبارت "ايول سمنو" از آن استقبال شد. اسليم گفت: "من عاشق سمنو هستم، کاشکی می شد کشک خشک را هم به هفت سين اضافه کرد ، در آن صورت هفت سين متعلق به من و من متعلق به هفت سين بودم، در ضمن از عيد هم فقط خزر شهر و سفر به شمالش را دوست دارم."
فلاکت هم (بدون توجه به تعجب من از قرار گرفتن کشک خشک بدون "س" در سفره هفت سين) ادامه داد: "آخ ، گفتی! کاشکی می شد پيتزای هندی و پاستيل را هم به سفره هفت سين اضافه کرد و سفر به شمال در نوروز را هم الزامی کرد!"
اسليم در توصيف سال ۱۳۸۵ آن را "سال جدی شدن زندگی" خود می نامد و می گويد: "شش ماه اول سال واقعا برايم بد بود ، معدلم در دانشگاه 9 شد ولی شش ماه دوم واقعا خوب بود چون هم در کار هنريم پيشرفت داشتم و هم فارغ التحصيل شدم. به نظرم ديگر زندگی جدی شده است."
فلاکت
- تاريخ تولد: 21 فروردين 1368
- غذای مورد علاقه: کباب
- رنگ مورد علاقه: مشکی
فلاکت اما دل خوشی از سال گذشته ندارد: "بدترين سال زندگيم بود. تنها عشق زندگيم را از دست دادم، هر بدبختی که بگوييد سرم آمد، اصلا تکرارش نيز ملال آور است. البته آهنگهای زيادی را توليد کردم و خواندم ولی زندگی خصوصيم تيره و تار بود."
وقتی نوبت به بيان آرزوهايشان برای سال 86 می رسد، اسليم که به سببب "س" دار بودن اسمش خود را در تمامی طول مصاحبه مقدم می دانست و به شوخی فلاکت را دست می انداخت، باز هم پيشقدم شد و پاسخ داد: "امسال بايد تکليفم روشن شود. بايد از نظر شغلی و تحصيلی به وضعيت ثابتی برسم، در کار هنريم نيز دست به هر کاری زده ام، بايد به نتايج روشنی در سال جديد برسم. البته احتمال ترک ايران و ادامه کار هنری و تحصيل در خارج از ايران هم هست."
پس از او، فلاکت درباره آرزويش می گويد: "هيچ چيز نمی خواهم ، جز اينکه بدی های سال قبل ، امسال تکرار نشوند."
فلاکت در پايان گفتگو، بابت تبريک سال نو نکوهشم می کند و می گويد: "من اصلا اهل تبريک سال نو نيستم . به نظرم اين يک جور تعارف است که مختص ما ايرانی هاست، چه تبريک بگوييم و چه نگوييم اتفاقی نمی افتد، پس نگوييم بهتر است."
اما اسليم ضمن تبريک سال نو ، از فلاکت هم می خواهد تا از مواضع "ضد تعارفش" کوتاه بيايد. در نتيجه اصرار او، سرانجام فلاکت می گويد: "خيلی خوب، تبريک می گويم ولی هنوز هم معتقدم با تبريک گفتن و نگفتنمان هيچ اتفاقی نمی افتد، به جای تبريک گفتن، بياييد به يکديگر بگوييم: در سال جديد، تعارف بی تعارف!"

ابلیسیاش بیان !!! این هم از دمو یه آهنگ ابلیس که پخش نشده البته دمو هم نمیشه گفت! یواشکی تو استودیو ابلیس آهنگ رو پلی کرد بکس با موبایل ضبط کردن !! پست اخر ابلیسیه !!!


oghiyanoos.atish
![]()
يارو با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. يارو يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. يارو ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدون
![]()
معلم از شاگردش مي پرسه: 5+5 چند ميشه؟شاگردش يه كم فكر ميكنه ميگه11
معلم ميگه: احمق دستتو از جيب شلوارت دربيار بيرون
![]()
ترکه یه سگ فلج داشته هر موقع که دزد میومده سگ رو میذاشته تو فورقون دنبال دزده می کرد
يك داستان كوتاه أموزنده
دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند . يکی از آنها ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد .
ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسيد :
- چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !
گاهی ما نيز همانند همان مرد، شانس های بزرگ، شغل های بزرگ، روياهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم. چون ايمانمان کم است .ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم، اما نمی دانيم که تنها نياز ما نيز، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم. خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد .
اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی . هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست .
به ياد داشته باش :
به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،
به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است
![]()
یادداشت های همین جوری
اول ) برای نوشتن اولین شماره یادداشت های همین جوری در سال جدید خیلی فکر کردم که چه موضوعی را انتخاب کنم . اول فکر کردم از این اشعار زیبا و جملات زیباتر که همه به هم پرتاب می کنند بنویسم ولی دیدم مثل خیلی چیزهای دیگر که تبی است ! اینهم گندش را بقیه در می آورند و اگر من هم از این پرندیاتی ( منظور چرندیاتی است که پرتاب می شود ) که همه برای همه آرزوی دوزار پول و عمر هزار ساله و شادکامی و ... می کنند داشته باشم ، خیلی مسخره می شود . بعد گفتم بروم به انتقادات سال قبل بپردازم که دیدم خیلی زود است که حرص دوستان اونوری را در بیاورم و شیرینی و شکلاتی که باندازه کافی خورده اند را زهر کنم . بعد گفتم طنز بنویسم که اصلا ذوق طنزم نیامد . بعد فکر کردم اگر همه را معجون کنم و مخلوط ، بالاخره هر کسی یکطرفش را می چسبد و به همه حالی داده می شود برای شعف بیشتر .
دوم ) آخرای سال پیش ، شبکه دوم فرانسه با آقای دکتر یک مصاحبه داشتند که احتمالا شیفته گان حضرت معجزه آنرا دیده اند . اولا اعتراف می کنم که با قریب هفتاد درصد جملات آقای معجزه موافق صد در صد بودم و احساس غرور کردم ( مخصوصا در مورد فلسطین ) که برای خودم هم جای شگفتی بود که بخواهم روزی با سخنان حضرت ، حال کنم و احساس غرور . ولی ای کاش سوال آخر را نمی پرسیدند که باز حال ما در قوطی نرود . یعنی : آقای رییس جمهور شما این پوشش را برازنده یک رییس جمهور می دانید ؟ والخ .
سوم ) چهار روزی سفر شمال بودم که ای کاش قلم پاهایم می شکست و نمی رفتم . اولین دلیلم وجود دست اندازهایی بی شماری بود که دیگر اعصاب برای آدم نمی گذاشت . نمی دانم وظیفه رسیدن به جاده ها با کدامین نهاد عدالت پرور و اصلاح طلب است ولی واقعا اوضاع جاده مزخرف ترین چیزی است که دیده می شد . دومین دلیل نبود هیچگونه تابلو بود که به شما بگوید در کجای استان مازندران قرار دارید . ما برای پیدا کردن یک استان از هوش سرشارمان استفاده می کردیم و با مطابقت با دریا و جنگل ، شرق و غرب را تشخیص می دادیم که باز هم جای تاسف و فحش های آنچنانی برای مسولین امر دارد . سومین دلیل هم ملق زدن و چپ کردن در جاده بود که شکر خدا سالم ماندیم تا عذابی باشیم برای راستی های گروه . به هر حال زنده ایم و قصد نوشتن داریم .
چهارم ) یکی از دوستان هم گروهی در شمال ما را چنان شرمنده کرد که تا عمر داریم از ایشان متشکریم . تشکر .
پنجم ) این چند روزی که نبودم ، از اینترنت دور بودم . واقعا سخت می گذره ها !!! امتحان بفرمایید ، متوجه می شوید .
ششم ) از آنجاییکه بسیار خسته می باشیم و کمی شل و پل ، ( بعد از چهار دور گشتن و دو تا ملق و از ته دره بیرون آمدن ) ، می روم استراحتی بکنم . امیدوارم سال خوبی برای همه باشد و از دور به اعضای محترم مبین و خانواده های محترم ترشان هم تبریک می گویم . امیدوارم سال جدید ، همه به آرزوهاشون برسند و این کاغذ پاره ها !!! کار دستمان ندهد . آمین یا رب العالمین . همین .
![]()
خوبين .
عيدتون مبارك .
چه خبرا .
مي بينم كه همه شيكم آوردين از بس تو خونه نشستين و هله هوله رفتين بالا . اونوقت مي گن تعطيلات عيد زياده . بابا بده مگه ملت تو خونه نشستن پاي تيليفيزيون فيلم هاي و سه ريالهاي توپ رو نيگا مي كنن . كشور در سكوت خبري مي ره و روزنامه ها مي رن گل بچينن . بچه ها هم توي خونه هستن و ترافيك كم مي شه و خيابونا خلوت . بابا آقاي نماينده ي عزيز . بي خيال طرح كاهش تعطيلات نوروزي . بذار ملت حالشو ببرن . توي تعطيلات فرت و فرت اس ام اس مي زنيم و با تيليف ثابت فك مي زنيم و برق مصرف مي كنيم و بنزين مي سوزونيم و پاي تيليغات و فيلم ها مي شينيم . بابا اين دوره آخر كاسبيه .
روزانه هم كه نبود چند روزي و تاخير داشت و ما هم عادت كرديم به تاخير و نيامدن يك روز و باقي ماجرا و ياد ايام قديم مي افتاديم و خبرنامه و باقي ماجرا . ( نمي دونم چرا ايميل من رفت قاطي باقالي ها ... متن خلاصه اش رو چند روز پيش فرستادم ولي هنوز نچاپيد !!!! پس ما نيز مطالبي به آن افزوديم و فرتي دوباره ارساليديم )
ولش .
اما اصل مطلب . ( شرمنده لپ مپ نداريم سرخ بشيم ) ندا خانوم در يك اقدام كاملا انتحاري پا روي دم حاكم بزرگ گير سه پيچ گذاشتند و ايشان نيز تنور شايعه ي ازدواج بنده را كمي گرمتر فرمودند . اول اينكه ندا جان اون كيكي كه سفارش دادم هفت طبقه نبود و 62 طبقه بود . خب دخترم بلد نيستي بگو بلد نيستم چرا مي ياي تو روزانه ما رو ميفرستي دم گاز . نامزدي كدومه ؟ گيم اوور چيه ؟ حرفا مي زني ها . اصلا مي خواين از برگ همسر توي شناسنامه ام فتو بگيرم ؟ ( فقط بعدش بايد غزل خداحافظي رو بخونم چون همه ي همسران گرامي مي فهمن كه كي به كيه . ) حالا كه اين جور شد از اين به بعد مي ريم رو به روي رستوران ندا اينا يه مغازه مي زنيم به ملت غذا ياد مي ديم . خواستين بياين نصف قيمت هم بهتون غذا مي ديم رديييييييييييييف . (نداجان يك يك مساوي )
خب . چون دستمان كف كرد از بس مغزمان حرفيد پس فعلا مي رويم در تخت عزيز گراميان مي لاليم و آجيل و هله هوله مي لمبانيم .
![]()

س:اول از همه بگو زدبازي يعني چه؟
ج: زد يعني زاخار(zakhar) يه چيزي تو مايه هاي رفيق كه در كل معني زدبازي ميشه "چطوري رفيق" در جبهه ي مخالف شما ميتونيد بگيد " از جلو چشمام گم شو زاخار" دو معني كاملا متفاوت...
س:اعضاي اين گروه رو نام ببر؟
ج: مهراد هيدن(Hidden) سامان ويلسون(wilson) سهراب ام جي(M J)
س:الان شما كجا زندگي ميكنيد؟ تهران؟
ج: نه ما الان 4 ساله كه انگليس هستيم.
س: زدبازي براتون چطور بوده؟
ج:زدبازي شناسنامه ي ماست كه مشخص ميكنه كه ما كي هستيم و چطوري هر روزمون ميگذره.اين مثل يك جدول ضربه كه يه دفعه اونو فرا ميگيريم و ميتونيم همه جا از اون استفاده كنيم.
س: مفهوم اين شعراتون چيه؟
ج: باز هم همون كه ما كي هستيم و چگونه زندگي ميكنيم.
س: منظورت فرهنگ زندگيتونه؟
ج: نه زياد تا حدودي
س:نظرتون در مورد آهنگ "بريم فظا " چيه؟فكر كنم اين آهنگ بيشتر به حقيقت جوونهاي ايروني شبيه درسته؟ و چي شد اصلا اين شعر رو نوشتيد.
ج:درسته اين آهنگ حقيقت زندگيه جوون هاي ايران رو نشون ميده و در مورد قسمت دوم سوالتون بگم به نظرم مواد باعث شد اين شعر رو بنويسيم.
س: آيا اين آهنگ معرف خودتونه؟
ج: چرا اينو پرسيدي؟ چيه ميخواي مارو دستگير كني ها !!!!
س:آيا زدبازي تونسته انقلاب يا به هرحال تحولي رو در جامعه ايجاد كنه؟
ج: به نظرم تا حدودي آره ولي هنوز جا براي تغيير وجود داره مردم حرف يكي مثل خودشونو گوش ميدن.نبايد انتظار داشت كه حرف يك بيگانه رو عملي بكنند.
س:چرا شما رپ رو انتخواب كرديد؟
ج: چون وسيله ي خوبيه كه ميتونيم باهاش هرچي ميخوايم بگيم.
س:به نظرت چي رپ فارس رو از ساير رپ خارجي مثل رپ آمريكا متمايز كرده؟
ج: اونا سياهند... ولي ما نه !!!
س: اثر منفي زير زميني بودن رپ در ايران رو فكر ميكني رو چي وارد ميشه؟
ج: همين تفاوت كيفيت كارهاست
س: آيا تصميم گرفتيد كه يك كنسرت زنده اجرا كنيد؟
ج: از ما درخواست شده ولي ما رد كرديم ... البته فعلا
س: كدوم آهنگتون رو بيشتر از همه دوست داريد؟
ج: آهنگ "چرا بي حسم"
س: خودتون رو به عنوان يك موزيسين در آينده چطور ميبينيد؟
ج: اين كاري غير قابل پيشبيني است
س: آخرين سوال اينه كه آيا شما كسي رو سراغ داريد كه توانايي بالايي از نظر شما در رپ فارسي داشته باشه؟
ج: نه كسيو نميشناسم






